من بالاخره موفق شدم. لحظه ای که لیست انتخاب واحدم را دیدم اشک در چشمانم دوید. نمیدانم چرا کاملا غیرمنتظره.
با این حال محیط کارم به شدت آزاردهنده شده است. تحلفاتشان هر روز بیشتر می شود یا من به آنها اگاه می شوم. نمیتوانم سکوت کنم چون هر رفتار غیرحرفه ای آنها بار اضافه ای بر شانه های دیگر همکاران است. از طرفی سازمان کوچکترین اهمیتی نمی دهد. هر چه میگردم کسی که برایش مهم باشد کارش را درست انجام بدهد نیست! هر بازرس و کارشناسی هم که می آید چشمش هیچ نمی بیند چون یا تجربه ی وار ندارد و نمی تواند بفهمد چطور مهمترین مواردی که باید بررسی کند چیست یا اصلا برایش مهم نیست چه اتفاقی در اینجا می افتد فقط می اید که حق ماموریتی بگیرد و در دفتر آمارشان یک بازدید بیشتر ثبت شود.
در این شرایط تحمل این محیط واقعا سخت است. من در لب مرز در شهری که فرهنگ مردمش کاملا با فرهنگ شهر من متفاوت است پذیرفته شده ام. بیشتر از هزار کیلومتر با شهرم فاصله دارد. دانشگاه اش خوب است محیطش را دوست داشتم اما سازمان برخورد خوبی با قبولی من نداشت. به درخواست انتقالی ام به آن شهر جواب درستی ندادند. در پیگیریهایم جز کلفت نشنیدم و بیشتر متاسف شدم.
طی کردن این مسافت طولانی برایم واقعا طاقت فرسایت جدای از اینکه فقط مسیر رفت و برگشت با اتوبوس 3 روز طول می کشد و یکی دو روز هم که برای ازمونهای بین ترمی و فعالیت های کلاسی بخواهم بمانم یک هفته تمام برای یک بار رفتن به ان شهر مرخصی لازم می شود. مرخصی هایی که خیلی زود ته می کشد و من مانده ام بعدش چه کنم!
غیر از اینها دور بودن از کلاس و خواندن این حجم زیاد کتاب درسی که یکی دو تای آنها به شدت نیاز به پیش نیاز ریست شناسی دارد به تنهایی کار سختی است.
نمیدانم از پس این ترم برمی ایم یا نه اما چیزی که مشخص است بعد از 13 سال من بالاخره مسیر جدیدی را شروع کرده ام و برای رسیدن به اینجا سختیهای زیادی را به جان خریده ام پس راهی نیست جز تلاش و تلاش و تلاش.
ام ,یک ,مسیر ,روز ,ای ,نمی ,از 13 ,یکی دو ,می کشد ,13 سال ,می شود


درباره این سایت